محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2064

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتم : « از خشونت تو با رعيت و رفتار تندت شكايت دارند . » گويد : تازيانه را برگرفت و دست بدان كشيد و تا به آخر برد ، آنگاه گفت : « من با محمد بر يك شتر رفتم ، در غزاى قرقرة الكدر با او صلى الله عليه و سلم بر يك شتر بودم ، به خدا مىچرانم و سير مىكنم ، آب مىدهم و سيراب مىكنم ، با احمق خشونت مىكنم ، مزاحم را توبيخ مىكنم ، از حرمت خويش دفاع مىكنم ، لجوج را مىكشانم ، رباينده را دنبال مىكنم ، توبيخ بسيار مىكنم و كتك كمتر مىزنم ، عصا بالا مىبرم اما با دست پس مىزنم ، اگر چنين نبود معذور نبودم . » گويد : اين سخن به معاويه رسيد و گفت : « رعيت خويش را خوب مىشناخت . » محمد گويد : شنيدم كه عثمان گفته بود : « عمر به منظور رضاى خدا كسان و خويشان خود را محروم مىداشت و من به منظور رضاى خدا به كسان و خويشان خود چيز مىدهم مانند عمر سه كس پيدا نميشود . » ابى سليمان گويد : به مدينه رفتم و وارد يكى از خانه ها شدم . عمر بن خطاب را ديدم كه روپوشى قطران آلود داشت و شتران زكات را قطران مىماليد . » ابو وايل گويد : عمر مىگفت : « اگر آنچه را اكنون مىدانم از پيش دانسته بودم مازاد اموال توانگران را مىگرفتم و بر مهاجران فقير تقسيم مىكردم . » اسود بن يزيد گويد : وقتى فرستادگان پيش عمر مىآمدند در بارهء اميرشان مىپرسيد و نكوئى او مىگفتند . مىگفت : « به عيادت بيمار مىرود ؟ » مىگفتند : « آرى . » مىگفت : « رفتار وى با ضعيف چگونه است . آيا بر در معطل نمىماند ؟ » اگر در بارهء يكى از اين خصايل ، جواب منفى بود او را عزل مىكرد . عمرو گويد : عمر بن خطاب مىگفت : « چهار چيز هست كه از امور اسلام است